گنجور

باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرم
 

شماره ۱: دل خون شد و کس محرم این راز نیافت

شماره ۲: دل را همه عمر محرمی دست نداد

شماره ۳: سرمایۀ عالم درمی بیش نبود

شماره ۴: دردا که درین سوز و گدازم کس نیست

شماره ۵: کو مستمعی تا سخنش برگویم

شماره ۶: این سوز که خاست با که بتوانم گفت

شماره ۷: چشم من دلخسته به هر انجمنی

شماره ۸: چندانکه به درد عشق میپویم من

شماره ۹: آنکس که غمِ کهنه و نو میداند

شماره ۱۰: کی باشد و کی که من مانم و او

شماره ۱۱: آنکس که نه غم خوارگیم خواهد کرد

شماره ۱۲: در پای بلا فتادهام، چتوان کرد

شماره ۱۳: دردا که ز درد ناکسی میمیرم

شماره ۱۴: پیوسته زبون روزگار آمدهام

شماره ۱۵: یک دم دل محنت کشم آسوده نشد

شماره ۱۶: ای آن که بکلّی دل و جان داده نهای

شماره ۱۷: هر دل که نه در زمانه روز افزون شد

شماره ۱۸: هر انجمنی، در انجمن ماندهاند

شماره ۱۹: قومی که زمین به یک زمان بگرفتند

شماره ۲۰: با قوّت پیل، مور میباید بود

شماره ۲۱: با اهل، توان قصد معانی کردن

شماره ۲۲: من، توبۀ عامی، به گناهی نخرم

شماره ۲۳: هرکو سخنی شنود، یکبار، از من