گنجور

باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی که تعلّق به

 
عطار
عطار » مختارنامه » باب سیزدهم: در ذمِّ مردمِ ب‍یحوصله و معانی كه تعلّق به
 

شماره ۱: هر جان که بدان سرِّ معما نرسید

شماره ۲: هر دل که بجان طریق دمساز نیافت

شماره ۳: سنگی که نه در فروغِ خور خواهد ماند

شماره ۴: مردند همه، در هوسی، چتوان کرد

شماره ۵: کو دل که بداند نفسی اسرارش

شماره ۶: گر دیدهوری مرد لقا باید شد

شماره ۷: چون می بتوان به پادشاهی مردن

شماره ۸: ای در طلب گره گشائی مرده

شماره ۹: ای همچو سگی به استخوانی قانع

شماره ۱۰: ای جان تو در ذُلِّ جدائی قانع

شماره ۱۱: هرگاه که سِرِّ معرفت یابی باز

شماره ۱۲: چون مرغ دلم حوصلۀ راز نیافت

شماره ۱۳: ای مرد فسرده راز مینشناسی

شماره ۱۴: از مال همه جهان جوی داری تو

شماره ۱۵: کو عقل که قصد آن جلالت کردی

شماره ۱۶: چون حوصله نیست تا خبر خواهد شد

شماره ۱۷: چون بسیارم تجربه افتاد از خویش

شماره ۱۸: جانا جانم غرقۀ دریای تو بود

شماره ۱۹: این کار که عشق تو مرا پیش آورد

شماره ۲۰: در بادیۀ تو منزلی میباید

شماره ۲۱: گر یک دم پاک می برآید از من

شماره ۲۲: در عشق رخت علم و خرد باختهام

شماره ۲۳: دل در طلب وصال تو جان میباخت

شماره ۲۴: چون طاقت عشق تو ندارم آخر

شماره ۲۵: چون خون دلم بی تو بخوردم آخر

شماره ۲۶: در قلزم عشق تو که دیار نماند

شماره ۲۷: جان نتواند ز عشق بر جای بُدن

شماره ۲۸: آهی که ز دست غم برآرم بی تو

شماره ۲۹: هر روز ره عشق تو از سر گیرم

شماره ۳۰: هر کس که ز زلف تو ندارد تابی