گنجور

گفتار یوسف همدان دربارهٔ صبر

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب
 

یوسف همدان، امام روزگار

صاحب اسرار جهان، بینای کار

گفت چندانی که از بالا و پست

دیده ور می‌بنگرد در هرچ هست

هست یک یک ذره یعقوب دگر

یوسف گم کرده می‌پرسد خبر

درد باید در ره او انتظار

تا درین هر دو برآید روزگار

ور درین هر دو نیابی کار باز

سر مکش زنهار از این اسرار باز

در طلب صبری بباید مرد را

صبر خود کی باشد اهل درد را

صبر کن گر خواهی وگر نه، بسی

بوک جایی راه یابی از کسی

هچو آن طفلی که باشد در شکم

هم چنان با خود نشین با خود به هم

از درون خود مشو بیرون دمی

نانت اگر باید همی خور خون دمی

قوت آن طفل شکم خونست بس

وین همه سودا ز بیرونست بس

خون خورو در صبر بنشین مردوار

تا برآید کار تو از دست کار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Ehsan نوشته:

I believe the following line should be changed to :

نانت اگر باید همی خور خون دمی

to:

نانت ار باید همی خون خور دمی

امین کیخا نوشته:

احسان جان اینجا به فارسی می بالیم

کانال رسمی گنجور در تلگرام