گنجور

سال پاک‌دینی از نوری دربارهٔ راه وصال

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی فقر
 

پاک دینی کرد از نوری سؤال

گفت ره چون خیزد از ما تا وصال

گفت ما را هر دو دریا نار و نور

می‌بباید رفت راه دور دور

چون کنی این هفت دریا باز پس

ماهیی جذبت کند در یک نفس

ماهیی کز سینه چون دم برکشید

اولین و آخرین را درکشید

هست حوتی نه سرش پیدا نه پای

درمیان بحر استغناش جای

چون نهنگ آسا دو عالم درکشد

خلق را کلی به یک دم درکشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا-م نوشته:

مراد از این هفت وادی همان هفت شهر عشق است که عطار گشت و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

مرتضی نوشته:

در عنوان “سال” به “سؤال” تبدیل شود. (همچنین در فهرست “بیان وادی فقر”)

بهیار نوشته:

پس از خواندن این شعر شما را به خواندن غزل شماره ۱۸۵۵ دیوان شمس تبر یزی حضرت مولانا دعوت می کنم:

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
……
……
نهنگی هم بر ارد سر خورد آن آب دریا را
چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون

کانال رسمی گنجور در تلگرام