گنجور

گفتار مردی صوفی با کسی که او را قفا زد

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی فقر
 

صوفیی می‌رفت چون بی‌حاصلی

زد قفای محکمش سنگین دلی

با دلی پر خون سر از پس کرد او

گفت آنک از تو قفایی خورد او

قرب سی سالست تا او مرد و رفت

عالم هستی به پایان برد و رفت

مرد گفتش ای همه دعوی نه کار

مرده کی گوید سخن، شرمی بدار

تا که تو دم می‌زنی هم دم نه‌ای

تا که مویی ماندهٔ محرم نه‌ای

گر بود مویی اضافت در میان

هست صد عالم مسافت در میان

گر تو خواهی تا بدین منزل رسی

تا که مویی ماندهٔ مشکل رسی

هرچ داری، آتشی را برفروز

تا از ارپای بر آتش بسوز

چون نماندت هیچ، مندیش از کفن

برهنه خود را به آتش در فکن

چون تو و رخت تو خاکستر شود

ذرهٔ پندار تو کمتر شود

ور چو عیسی از تو یک سوزن بماند

در رهت می‌دان که صد ره زن بماند

گرچه عیسی رخت در کوی او فکند

سوزنش هم بخیه بر روی او فکند

چون حجاب آید وجود این جایگاه

راست ناید ملک و مال و آب و جاه

هرچ داری یک یک از خود بازکن

پس به خود در خلوتی آغاز کن

چون درونت جمع شد در بی‌خودی

تو برون آیی ز نیکی و بدی

چون نماندت نیک و بد، عاشق شوی

پس فنای عشق را لایق شوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

در بیت پنجم و هفتم “مانده ای” صحیح است.

امیر نوشته:

در بیت دهم “ذره ای” صحیح است.

امیر نوشته:

در مصراع دوم بیت هشتم “ازار پای” صحیح است.

امیر نوشته:

در مصراع دوم بیت یازدهم کتابت “رهزن” خواناتر است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام