گنجور

گفتار معشوق طوسی (محمد) با مریدش

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی فقر
 

یک شبی معشوق طوس، آن بحر راز

با مریدی گفت دایم در گداز

تا چو اندر عشق بگدازی تمام

پس شوی از ضعف چون مویی مدام

چون شود شخص تو چون مویی نزار

جایگاهی سازدت در زلف یار

هرک چون مویی شود در کوی او

بی شک او مویی شود در موی او

گر تو هستی راه بین و دیده ور

موی در موی این چنین بین درنگر

گر سر مویی نماند از خودیت

هفت دوزخ سر برآید از بدیت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

در بعضی نسخ در بیت آخر “بماند” آمده که به لحاظ معنایی صحیح تر به نظر می رسد.

ف. فرشیم نوشته:

حق با امیر است و “بماند” درست است، زیرا که سخن و پیام اصلی شاعر نیز همین است. می گوید خودی را کنار بگذار که اگر حتی سرمویی از آن در تو بماند آن وقت هفت جهنم از این بدی تو پیدا می شود.

سیاوش مرتضوی نوشته:

شاید در بیت چهار «هرکه» درست باشد، نه «هرک».
ممکن است هرک گویش قدیی باشد، اما به هر حال خواندن آن به صورت «هرکه» روان تر است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام