گنجور

حکایت عربی که در عجم افتاد و سر گذشت او با قلندران

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی عشق
 

در عجم افتاد خلقی از عرب

ماند از رسم عجم او در عجب

در نظاره می‌گذشت آن بی‌خبر

بر قلندر راه افتادش مگر

دید مشتی شنگ را، نه سر نه تن

هر دو عالم باخته بی یک سخن

جمله کم زن مهره دزد پاک بر

در پلیدی هریک از هم پاک تر

هر یکی را کردهٔ دزدی به دست

هیچ دردی ناچشیده جمله مست

چون بدید آن قوم را میلش فتاد

عقل و جان بر شارع سیلش فتاد

چون قلندریان چنانش یافتند

آب برده عقل و جانش یافتند

جمله گفتندش درآ ای هیچ کس

او درون شد بیش و کم این بود بس

کرد رندی مست از یک دردیش

محو شد از خویش و گم شد مردیش

مال و ملک و سیم و زر بودش بسی

برد ازو در یک ندب حالی کسی

رندی آمد دردی افزونش داد

وز قلندر عور سر بیرونش داد

مرد می‌شد همچنان تا با عرب

عور و مفلس، تشنه جان و خشک لب

اهل او گفتند بس آشفته‌ای

کو زر و سیمت، کجا تو خفته‌ای

سیم و زر شد، آمد آشفتن ترا

شوم بود این در عجم رفتن ترا

دزد راهت زد، کجا شد مال تو

شرح ده تا من بدانم حال تو

گفت می‌رفتم خرامان در رهی

اوفتاده بر قلندر ناگهی

هیچ دیگر می‌ندانم نیز من

سیم و زر رفت وشدم ناچیز من

گفت وصف این قلندر کن مرا

گفت وصف اینست و بس قال اندرا

مرد اعرابی فنایی مانده بود

زان همه قال اندرایی مانده بود

پای درنه یا سر خود گیر تو

جان ببر یا نه به جان بپذیر تو

گر تو بپذیری به جان اسرار عشق

جان فشانان سرکنی در کار عشق

جان فشانی و بمانی برهنه

ماندت قال اندرایی دربنه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد غفوری نوشته:

بیت پنجم به کل اشتباه نوشته شده:

هر یکی را کردهٔ دزدی به دست
هیچ دردی ناچشیده جمله مست

درست آن اینگونه میباشد:

هر یکی را کوزه دردی به دست
کوزه در دردی زده اول نشست

با سپاس

کانال رسمی گنجور در تلگرام