گنجور

سخنی از رابعه

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » درتعصب گوید
 

زو یکی پرسید کای صاحب قبول

تو چه می‌گویی ز یاران رسول

گفت من از حق نمی‌آیم به سر

کی توانم داد از یاران خبر

گرنه در حق جان و دل گم دارمی

یک نفس پروای مردم دارمی

آن نه من بودم که در سجده گهی

خار در چشمم شکست اندر رهی

بر زمین خونم روان شد از بصر

من ز خون خویش بودم بی‌خبر

آنک او را این چنین دردی بود

کی دل کار زن و مردی بود

چون نبودم تا که بودم خودشناس

دیگری را کی شناسم در قیاس

تو درین ره نه خدا و نه رسول

دست کوته کن ازین رد و قبول

تو کفی خاکی درین ره خاک شو

از تبرا و تولا پاک شو

چون کفی خاکی سخن از خاک گوی

جمله را تو پاک دان و پاک گوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام