گنجور

حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

یک شبی روح الامین در سد ره بود

بانگ لبیکی ز حضرت می‌شنود

بنده‌ای گفت این زمان می‌خواندش

می‌ندانم تا کسی می‌داندش

این قدر دانم که عالی بنده ایست

نفس او مرده است او دل زنده ایست

خواست تا بشناسد او را آن زمان

زو نگشت آگاه در هفت آسمان

در زمین گردید و در دریا بگشت

بار دیگر گرد عالم دربگشت

هم ندید آن بنده را، گفت ای خدای

سوی او آخر مرا راهی نمای

حق تعالی گفت عزم روم کن

در میان دیر شو معلوم کن

رفت جبرئیل و بدیدش آشکار

کان زمان می‌خواند بت را زارزار

جبرئیل آمد از آن حالت بجوش

سوی حضرت بازآمد در خروش

پس زفان بگشاد گفت ای بی‌نیاز

پرده کن در پیش من زین راز باز

آنک در دیری کند بت را خطاب

تو به لطف خود دهی او را جواب

حق تعالی گفت هست او دل سیاه

می‌نداند، زان غلط کردست راه

گر ز غفلت ره غلط کرد آن سقط

من چو می‌دانم نکردم ره غلط

هم کنون راهش دهم تا پیشگاه

لطف ما خواهد شد او را عذر خواه

این بگفت و راه جانش برگشاد

در خدا گفتن زفانش برگشاد

تا بدانی تو که این آن ملتست

کانچ اینجا می‌رود بی‌علتست

گر برین درگه نداری هیچ تو

هیچ نیست افکنده، کمتر پیچ تو

نه همه زهد مسلم می‌خرند

هیچ بر درگاه او هم می‌خرند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

در مصراع اول “سدره” صحیح است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام