گنجور

حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

محتسب آن مرد را می‌زد به زور

مست گفت ای محتسب کم کن تو شور

زانک کز نام حرام این جایگاه

مستی آوردی و افکندی ز راه

بودیی تو مست‌تر از من بسی

لیک آن مستی نمی‌بیند کسی

در جفای من مرو زین بیش نیز

داد بستان اندکی از خویش نیز

دیگری گفتش که ای سرهنگ راه

زو چه خواهم گر رسم آن جایگاه

چون شود بر من جهان روشن ازو

می‌ندانم تا چه خواهم من ازو

از نکوتر چیز اگر آگاهمی

چون رسیدم من بدو، آن خواهمی

گفت ای جاهل نه‌ای آگاه ازو

زو که چیزی خواهد، او را خواه ازو

مرد را درخواست آگاهی بهست

کو زهر چیزی که می‌خواهی به است

در همه عالم گر آگاهی ازو

زو چه به دانی که آن خواهی ازو

هرک در خلوت سرای او شود

ذره ذره آشنای او شود

هرک بویی یافت از خاک درش

کی بر شوت بازگردد از درش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

در بیت آخر، کتابت صحیح تر احیانا “به رشوت” است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام