گنجور

حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

بود مردی شیردل خصم افکنی

گشت عاشق پنج سال او بر زنی

داشت بر چشم آن زن همچون نگار

یک سر ناخن سپیدی آشکار

زان سپیدی مرد بودش بی‌خبر

گرچه بسیاری برافکندی نظر

مرد عاشق چون بود در عشق زار

کی خبر یابد ز عیب چشم یار

بعد از آن کم گشت عشق آن مرا را

دارویی آمد پدید آن درد را

عشق آن زن در دلش نقصان گرفت

کار او برخویشتن آسان گرفت

پس بدید آن مرد عیب چشم یار

این سپیدی گفت کی شد آشکار

گفت آن ساعت که شد عشق تو کم

چشم من عیب آن زمان آورد هم

چون ترا در عشق نقصان شد پدید

عیب در چشمم چنین زان شد پدید

کرده‌ای از وسوسه پر شور دل

هم ببین یک عیب خود ای کور دل

چند جویی دیگران را عیب باز

آن خود یک ره بجوی از جیب باز

تا چو بر تو عیب تو آید گران

نبودت پروای عیب دیگران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

در بیت پنجم “مرد را” صحیح است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام