گنجور

حکایت دیوانه‌ای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

بود مجنونی عجب در کوه سار

با پلنگان روز و شب کرده قرار

گاه گاهش حالتی پیدا شدی

گم شدی در خود کسی کانجا شدی

بیست روز آن حالتش برداشتی

حالت او حال دیگر داشتی

بیست روز از صبح دم تا وقت شام

رقص می‌کردی و برگفتی مدام

هر دو تنهاییم و هیچ انبوه نه

ای همه شادی و هیچ اندوه نه

گر بمیرد هر که را با اوست دل

دل بدو ده دوست دارد دوست دل

هرک از هستی او دلشاد گشت

محو از هستی شد و آزاد گشت

شادی جاوید کن از دوست تو

تا نگنجد هیچ کل در پوست تو

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر