گنجور

سخن دیوانه‌ای دربارهٔ عالم

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

نیم شب دیوانه‌ای خوش می‌گریست

گفت این عالم بگویم من که چیست

حقه‌ای سر برنهاده، ما درو

می‌پزیم از جهل خود سودا درو

چون سراین حقه برگیرد اجل

هر که پر دارد بپرد تا ازل

وانک او بی پر بود، در صد بلا

در میان حقه ماند مبتلا

مرغ همت را به معنی بال ده

عقل را دل بخش و جان را حال ده

پیش از آن کز حقه برگیرند سر

مرغ ره گرد و برآور بال و پر

یا نه، بال و پر بسوز و خویش هم

تا تو باشی از همه در پیش هم

دیگری گفتش که انصاف و وفا

چون بود در حضرت آن پادشا

حق تعالی داد انصافم بسی

بی‌وفایی هم نکردم با کسی

در کسی چون جمع آمد این صفت

رتبت او چون بود در معرفت

گفت انصافست سلطان نجات

هر که منصف شد برست از ترهات

از تو گر انصاف آید در وجود

به ز عمری در رکوع و در سجود

خود فتوت نیست در هر دو جهان

برتر از انصاف دادن در نهان

وانک او انصاف بدهد آشکار

از ریا کم خالی افتد، یاد دار

نستدند انصاف، مردان از کسی

لیک خود می‌داده‌اند الحق بسی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضاشکاری نوشته:

سلام
از تو گر انصاف آید در وجود … به ز عمری در رکوع و در سجود

کانال رسمی گنجور در تلگرام