گنجور

گفتار شیخ خرقان در دم آخر

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

دردم آخر که جان آمد به لب

شیخ خرقان این چنین گفت ای عجب

کاشکی بشکافتندی جان من

باز کردندی دل بریان من

پس به عالمیان نمودندی دلم

شرح دادندی که درچه مشکلم

تا بدانندی که با دانای راز

بت پرستی راست ناید، کژ مباز

بندگی این باشد و دیگر هوس

بندگی افکندگیست ای هیچ کس

نه خدایی می‌کنی نه بندگی

کی ترا ممکن شود افکندگی

هم بیفکن خویش و هم بنده بباش

بنده و افکنده شو ، زنده بباش

چون شدی بنده به حرمت باش نیز

در ره حرمت بهمت باش نیز

گر درآید بنده بی حرمت به راه

زود راند از بساطش پادشاه

شد حرم بر مرد بی‌حرمت حرام

گر به حرمت باشی این نعمت تمام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام