گنجور

گفتار مردی صوفی از روزگار خود

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

صوفیی را گفت مردی نامدار

کای اخی چون می‌گذاری روزگار

گفت من در گلخنی‌ام مانده

خشک لب ، تر دامنی‌ام مانده

گردهٔ نشکستم اندر گلخنم

تا که نشکستند آنجا گردنم

گر تو در عالم خوشی جویی دمی

خفتهٔ یا باز می‌گویی همی

گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط

تا رسی مردانه زان سوی صراط

خوش دلی در کوی عالم روی نیست

زانک رسم خوش دلی یک موی نیست

نفس هست اینجا که چون آتش بود

در زمانه کو دلی تا خوش بود

گر چو پرگاری بگردی در جهان

دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

در بیت سوم “گرده ای” و در بیت چهارم “خفته ای” صحیح است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام