گنجور

حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

بس سبک مردی گران جان می‌دوید

در بیابانی به درویشی رسید

گفت چون داری تو ای درویش کار

گفت آخر می‌بپرسی شرم دار

مانده‌ام در تنگنای این جهان

تنگ تنگ است این جهانم در زمان

مرد گفتش اینچ گفتی نیست راست

در بیابان فراخت تنگناست

گفت اگر اینجا نبودی تنگنا

تو کجا افتادیی هرگز به ما

گر ترا صد وعدهٔ خوش می‌دهند

آن نشان زان سوی آتش می‌دهند

آتش تو چیست دنیا درگذر

هم چو شیران کن ازین آتش حذر

چون گذر کردی دل خویش آیدت

پس سرای خوش شدن پیش آیدت

آتشی در پیش و راهی سخت دور

تن ضعیف و دل اسیر و جان نفور

تو ز جمله فارغ و پرداخته

در میان کاری چنین برساخته

گر بسی دیدی جهان، جان برفشان

کز جهان نه نام داری نه نشان

گر بسی بینی نه بینی هیچ تو

چند گویم بیش ازین کم پیچ تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

در بیت آخر کتابت “نبینی” صحیح تر است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام