گنجور

حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

کرد آن بازاریی آشفته کار

از سر عجبی سرایی زر نگار

عاقبت چون شد سرای او تمام

دعوتی آغاز کرد از بهر عام

خواند خلقی را به صد ناز و طرب

تا سرای او ببینند ای عجب

روز دعوت ، مرد بی‌خود می‌دوید

از قضا دیوانه‌ای او را بدید

گفت خواهم این زمان کایم به تگ

بر سرای تو ریم ای خام رگ

لیک مشغولم، مرا معذور دار

این بگفت و گفت زحمت دور دار

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر