گنجور

پند دیوانه‌ای با خواجه‌ای ناسپاس

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان
 

خواجه‌ای می‌گفت در وقت نماز

کای خدا رحمت کن و کارم بساز

آن سخن دیوانه‌ای بشنید ازو

گفت رحمت می‌بپوشی زود ازو

تو ز ناز خود نگنجی در جهان

می‌خرامی از تکبر هر زمان

منظری سر بر فلک افراشته

چار دیوارش به زر بنگاشته

ده غلام و ده کنیزک کرده راست

رحمت اینجا کی بود بر پرده راست

خود تو بنگر تا تو با این جمله کار

جای رحمت داری آخر شرم دار

گر چو من یک گرده قسمت داریی

آنگهی تو جای رحمت داریی

تا نگردانی ز ملک و مال روی

یک نفس ننمایدت این حال روی

روی این ساعت بگردان از همه

تا شوی فارغ چو مردان از همه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام