گنجور

گفتهٔ دانای دین هنگام نزع

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » فی‌وصف حاله
 

چون به نزغ افتاد آن دانای دین

گفت اگر دانستمی من پیش ازین

کین شنو بر گفت چون دارد شرف

در سخن کی کردمی عمری تلف

گر سخن از نیکوی چون زر بود

آن سخن ناگفته نیکوتر بود

کار آمد حصهٔ مردان مرد

حصهٔ ما گفت آمد، اینت درد

گر چو مردان درد دین بودی ترا

آنچ می‌گویم یقین بودی ترا

ز آشنای خود دلت بیگانه‌ایست

هرچ می‌گویم ترا افسانه‌ایست

تو بخسب از ناز همچون سرکشی

تا منت افسانه می‌گویم خوشی

خوش خوشت عطار اگر افسانه گفت

خواب خوشتر آیدت تو خوش بخفت

بس که ما در ریگ رو غم ریختیم

بس گهر کز حلق خوک آویختیم

بس که ما این خوان فرو آراستیم

بس کزین خوان گرسنه برخاستیم

بس که گفتم نفس را فرمان نبرد

بس که دارو کردش و درمان نبرد

چون نخواهد آمد از من هیچ کار

شستم از خود دست و رفتم برکنار

جذبه حق باید ازیشان کرد خواست

کین به دست من نخواهد گشت راست

نفس هر لحظه چو فربه‌تر شود

نیست روی آنک ازین بهتر شود

هیچ نشنود او کزان فربه نشد

این همه بشنود یک دم به نشد

تا بمیرم من به صد زاری زار

او نگیرد پند، یا رب زینهار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام