گنجور

تمثیل قبول پند و نصیحت دادن شیخ نظام الدین حسن صفا فرزند خود را و در آئینه قابلیت آن فرزند تأثیر کردن و قبول نمودن او آنرا

 
عطار
عطار » مظهرالعجایب
 

بود شیخی همچو شبلی پارسا

حق تعالی داده بود او را صفا

در معانی رهنمای اهل دین

او بشهر علم حقّ بودی امین

نام او بودی نظام الدّین حسن

شد ملقّب با صفا آن مؤتمن

خلق را از لطف خود بنواختی

مال پیش مردمان انداختی

جمله خلقان را بدی راحت رسان

اندر این معنی نکرده او زیان

هرکه بر خلق خدا شفقت کند

حق تعالی خود برو رحمت کند

هرکه او یک بنده را دل شاد کرد

حق مر او را در زمان آزاد کرد

خطّ آزادی بسالک می‌دهند

زآنکه بر خلق خدا خوش مشفق‌اند

شفقت آن مرد حق حق آمده

سینهٔ بی نور را صیقل زده

داشت فرزندی عجب او پر غرور

بود از اطوار او بس بی‌حضور

گرچه دم زد در حقیقت او مدام

میل خاطر بود او را سوی عام

دایماً با اهل دنیا کار داشت

او چو ایشان جامه و دستار داشت

شیخ را خاطر از او غمگین شده

زآنکه او بامردم بی‌دین شده

صبح و شام و گاه و بی گه همرهش

بوده این جمع ددان بر درگهش

اوطعام نیک دادی جمله را

داشتی صحبت بآنها بر ملا

طعمه‌اش خوردند و نیشش می‌زدند

خبث از یاران و خویشش می‌زدند

چند بارش گفت شیخ ای بوالحسن

بابدان منشین که داری نور من

عاقبت از صحبت اهل جدل

می‌شود نور تو با ظلمت بدل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام