گنجور

وداع هرمز پیر را و رفتنش بجانب روم

 
عطار
عطار » خسرونامه
 

بآخر خسرو از وی ره نشان خواست

وداعش کرد و میشد بر نشان راست

چو القصه از آنجا درکشیدند

بکوه و آب و جسری در رسیدند

دهی خوش بود صحرا و سر کوه

دهی پر نعمت و خلقی بانبوه

سوی ده رفت با یاران بهم شاه

بخواست از اهل ده یک مرد همراه

که تا رهبر بود در راه او را

کند از نیک و بد آگاه او را

چو خورشید آسیا سنگ زراندود

ز زیر آسیای چرخ بنمود

هزاران دانه داشت آن توتیا رنگ

بیکبار آس کرد آن آسیا سنگ

سپیدی روز میدانی چراتافت

که روی روز گرد آسیا یافت

بآخر شهریار وجمع یاران

روان گشتند چون از میغ باران

چو روز دیگر آن ایوان نه طاق

منور شد ز نور شمع آفاق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام