گنجور

لشکر کشیدن قیصر و خسرو بجانب سپاهان

 
عطار
عطار » خسرونامه
 

چو خود بر لوح زنگاری قلم زد

سپر بود و زتیغ خود علم زد

درآمد پیک پیش شاه حالی

بداد آن نامه را در جای خالی

چو شاه آن نامه را برخواند یکسر

دلش آشفته گشت از شاه قیصر

شه عالی صفت را بی خرد خواند

بخواری پیک را از پیش خود راند

بزودی ره برید آن پیک خوش رو

درآمد همچو بادی پیش خسرو

ز بیدادی آن شاهش خبر کرد

شه از خشمش جهانی را حشر کرد

نه چندان خلق گرد آورد قیصر

که چندان خلق، باشد روز محشر

همه صحرا و دشت از مردپرگشت

نیافت از خلق سوزن جای در دشت

ز ریگ و برگ، لشکر را عدد بیش

ز هر سوییش هر ساعت مدد بیش

ز چرخ ار سوزن عیسی فتادی

ندانم تا زمینش راه دادی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام