گنجور

در اسرارِ نفس مردم و نمود عشق بهر نوع فرماید

 
عطار
عطار » جوهرالذات » دفتر اول
 

نفس با من همی گوید نهانی

که چون افتاد آدم را عیانی

نفس با من همی گوید که چون بود

که شیطانش بگندم رهنمون بود

نفس با من همی گوید همی باز

که چون بُد در عیان انجام و آغاز

نفس با من همی گوید یقینش

که چون بُد اوّلین و آخرینش

نفس با من همی گوید عیانی

که من بنواختم لیکن تو دانی

نفس با من همی گوید یقین دوست

که ایندم در دمِ من از دم اوست

چو دم اندر دمت اینجا دمیدم

یقین بر کام دل اینجا رسیدم

از آن دم دمدمم آدم نماید

دل عشّاق کلّی میرباید

دل عشاق پردرد است از یار

نمیگنجد در این دم هیچ اغیار

دل آن دم کآمدم از چاه بر جاه

نمودم سرّ خود با حیدر آنگاه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام