گنجور

(۵) حکایت پسر صاحب جمال و عاشق شوریده حال

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش هشتم
 

یکی صاحب جمال دلستان بود

که از رویش عرق بر بوستان بود

بهاری بود در صحرا بمانده

بزیر خیمهٔ تنها بمانده

ازو خیمه سپهری معتبر بود

که زیر خیمه خورشیدی دگر بود

جوانی را نظر ناگه بیفتاد

ز عشق او دلش از ره بیفتاد

چنان در عشق محکم گشت بندش

که پند کس نیامد سودمندش

نبودی صبر یک دم از جمالش

ولی بوئی نبردی از وصالش

مگر بود اتّفاق غم گساران

که روزی اوفتاد آغاز باران

همه صحرانشینان می‌دویدند

بزیر خیمه سر در می‌کشیدند

قضارا عاشق و معشوق دلبر

دران یک خیمه افتادند همبر

چو از اندازه باران بیشتر شد

همی هر کس بزیر جامه در شد

بزیر خیمه در آن هر دو دلخواه

بزیر جامهٔ رفتند آنگاه

بچشم از یکدیگر جان می‌ربودند

زلب بر همدگر جان می‌فزودند

دعا می‌کرد هر سوزنده جانی

که کم کن ای خدا باران زمانی

ولی می‌گفت عاشق یا الهی

زیادت کن نه کم چندانکه خواهی

کنون کز ابر طوفانی روانست

اگر کشتی برانم وقت آنست

بسی بودست قحط غمگساران

که ترّی نیست این ساعت ز باران

اگر می‌بارد این تا روز محشر

قیامت گردد از شادی میسّر

خدایا نقد گردان آن سعادت

که گردد هر زمان باران زیادت

چو حق ابلیس ملعون را همی خواست

همان چیز او ز حق افزون همی خواست

چو حق بی‌واسطه با او سخن گفت

برای آن همه از خویشتن گفت

چوامر سجده آمد آن لعین را

بخوابانید چشم راه بین را

بدو گفتند اُسجُد قال لاغَیر

برو خواندند اِخسَوا قَالَ لاَضَیر

اگرچه لعنتی از پی درآرم

به پیش غیر او سر کی درآرم

بغیری گرمرا بودی نگاهی

نبودی حکمم از مه تا بماهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام