گنجور

(۶) حکایت جرجیس علیه السلام

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش بیستم
 

سه بار آن کافر اندر آتش و خون

بگردانید بر جرجیس گردون

تنش شد ذرّه ذرّه چون غُباری

ز خاک او برآمد لاله زاری

میان این همه رنج و عذابش

رسید از هاتف عزّت خطابش

که هرگز دوستی ما زند لاف

نخواهد خورد بی دُردی می صاف

سزای دوستان اینست ما دام

که گردونشان رود بر هفت اندام

بدوگفتند ای جرجیس و ای پاک

تراهیچ آرزوئی هست در خاک؟

مرا گفت آرزو آنست اکنون

که یک بار دگر در زیرِ گردون

کنندم پاره پاره در عذابی

که تا آید دگر بارم خطابی

که چندین رنج در جانم رقم زد

که او در دوستی ما قدم زد

تو قدر دوستان او ندانی

که مردی غافلی در زندگانی

کسی کز دوستی دم زد تو آن باش

و یا نه ز دوستان دوستان باش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام