گنجور

(۱۰) حکایت ابوالفضل حسن و کلمات او در وقت نزع

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش دوم
 

چو بوالفضل حسن در نزع افتاد

یکی گفتش که ای شرع از تو آباد

چو برهد یوسف جان تو از چاه

فلان جائی کنیمت دفن آنگاه

زبان بگشاد شیخ و گفت زنهار

که آن جای بزرگانست و ابرار

که باشد همچو من صد بی سر و پای

که خود را گور خواهد در چنان جای

بدو گفتند ای نیکو دل پاک

کجا خواهی که آنجا باشدت خاک

زبان بگشاد با جانی همه شور

که بر بالای آن تل بایدم گور

که آنجا هم خراباتی بسی هست

هم از دزدان بی حاصل کسی هست

مقامر نیز بسیارند آنجا

همی جمله گنه گارند آنجا

کنیدم دفن هم در جای ایشان

نهید آنگه سرم بر پای ایشان

که من درخورد ایشانم همیشه

که در معنی چو دزدانم همیشه

میان این گنه گارانست کارم

که با آن کاملان طاقت ندارم

چه گر این قوم بس تاریک باشند

بنور رحمتش نزدیک باشند

چو جائی تشنگی باشد بغایت

کشد در خویشتن آبی نهایت

که هر جائی که عجزی پیش آید

نظر آنجا ز رحمت بیش آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام