گنجور

(۵) حکایت سؤال کردن آن مرد دیوانه از کار حق تعالی

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش هفدهم
 

یکی پرسید ازان دیوانه ساری

که ای دیوانه حق را چیست کاری

چنین گفت او که لوح کودکان را

اگر دیدی چنان می‌دان جهان را

که گاه آن لوح بنگارد ز آغاز

گهی آن نقش کُلّی بسترد باز

درین اشغال باشد روزگاری

بجز اثبات و محوش نیست کاری

فغان از خلق و فریاد از زمانه

نفیر از نقش لوح کودکانه

نگاری کان زنان بر دست دارند

اگرچه زان نکوئی چون نگارند

دل آن بهتر کزان دربند نبوَد

که آن هم بیشِ روزی چند نبوَد

نگاری کان نخواهد ماند بر جای

نه بر دستست زیبنده نه بر پای

نگاری کان بسان درهم آید

چو زهر جانست جان زو پُر غم آید

اگرچه ذوقِ دنیا بی‌شمارست

ولیکن در بقا چون آن نگارست

سر مردان عالم مصطفی بود

ببین تا در ره دنیا کجا بود

چو اندر ملک درویشی سرافراخت

قبای مسکنت را در بر انداخت

طعام جوع را صد خوان بگسترد

بملک فقر شادروان بگسترد

چنان بر ملکِ دنیا خاک انداخت

که رخت از خاک بر افلاک انداخت

کمال ملک درویشی چنان داشت

که آن طاقت ندانم تا توان داشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت: ۳
علط: نشق
درست: نقش

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام