گنجور

(۴) حکایت پادشاه که از درویش در خشم شد

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش شانزدهم
 

شهی در خشم رفت از مردِ درویش

براندش با دلی پُر درد از پیش

بدو گفتا ترا ندهم امانی

چو اندر ملکِ من باشی زمانی

برفت از پیشِ او مرد تهی دست

بگورستان شد و آزاد بنشست

چو شه بشنود حالی داد پیغام

که نه فرمودم ای شوریده ایام

که بیرون شو ز ملکم؟ می‌ستیزی؟

مگر خواهی که خود را خون بریزی؟

جوابش داد کین پذرفته‌ام من

که از ملک تو بیرون رفته‌ام من

قیامت را که راهی مشکل آمد

نه گورستان نخستین منزل آمد؟

نخستین منزل محشر نه آنست؟

نه ملک تست، ملک آن جهانست

چو افتد زن بدرد زه از آغاز

چنین گویند خلق از حالِ او باز

که این زن در میان دو جهانست

که یک پایش درین، دیگر درآنست

تو هم ای بی‌خبر تا درجهانی

میان دو دمت دایم چنانی

گر این دم شد دگر دم بَرنیاید

نشان تو ز عالم برنیاید

مزن بانگ و مکن نوحه بیارام

که ناید باز مرغ رفته در دام

چو تن شد مرغِ جان را دامگاهی

چرا زین دام کرد آرامگاهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام