گنجور

(۱۱) حکایت آن مرد که صرّۀ در میان درمنه یافت

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش پانزدهم
 

برای درمنه برخاست آن پاک

درمنه چون برون می‌کرد از خاک

برون افتاد حالی صرّهٔ زر

ازان غم دست می‌زد سخت بر سر

بحق گفتا که کردی تیره روزم

چه خواهم از تو؟ چیزی تا بسوزم

چرا چیزی دهی از پیشگاهم

که در حالم بسوزد، می‌نخواهم

من از تو عدل می‌خواهم ستم نه

درمنه بایدم امّا درم نه

اگر تو همّتی داری چو مردان

بهمّت خویشتن را مرد گردان

ز شاهت گر امید زرّ و سیمست

دل و جان ترا پیوسته بیمست

چرا باید طلب کردن زر و سیم

چو آخر جانت باید کرد تسلیم

بترک سیم و زر گو، جان نگه دار

که جان بهتر بسی از سیمِ بسیار

چنین آوازهٔ محمود ازان یافت

که جان او ز درویشی نشان یافت

که گر در ملک کردی کِبر پیشه

نکردی خلق ذکر او همیشه

چو سلطان می‌شود از فقر مذکور

توانی شد تو هم در فقر مشهور

که شاهانی که سِرّ فقر دیدند

پناه از سایهٔ زالی گزیدند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام