گنجور

(۲۲) حکایت سلطان محمود با مظلوم

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم
 

مگر محمود می‌شد بامدادی

کسی آمد وزو می‌خواست دادی

فغان می‌کرد و پیشش راه بگرفت

درآمد پس عنان شاه بگرفت

یکی پرسید کان مظلومت ای شاه

فلان وقتت عنان بگرفت در راه

عنان نکشیدی آنگه باز هیچی

کنون پس این عنان بهر چه پیچی

شهش گفتا که بودم آن زمان مست

که بگرفت او عنان من بیک دست

کنون هر موی این مظلوم دستیست

که از هر موی وی بر من شکستیست

چو چندین دست بینم در عنانم

اگر دستم دهد چون اسپ رانم؟

گرفتارم میان این همه دست

نمی‌دانم که چون بیرون توان جَست

چو افتادن درین ره سودِ مردست

بیفتد هر که اینجا اهل دردست

بلندی چون درین ره پست گیرند

عنان پادشه بی دست گیرند

کسی باید بخون درگشته صد بار

که تا گردد ز افتادن خبردار

کسی کاندر میان ناز باشد

کجا برهاندش دَر باز باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام