گنجور

(۲۰) حکایت دیوانۀ چوب سوار

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم
 

یکی دیوانه چوبی بر نشسته

بتگ می‌شد چو اسپی تنگ بسته

دهانی داشت همچون گل ز خنده

چو بلبل جوش در عالم فکنده

یکی پرسید ازو کای مردِ درگاه

چنین گرم ازچه می‌تازی تودر راه

چنین گفت او که در میدانِ عالم

هوس دارم سواری کرد یک دم

که چون دستم فرو بندند ناکام

نجنبد یک سر مویم بر اندام

اگر هستی درین میدان تو بر کار

نصیب خویشتن مردانه بردار

چو از ماضی و مستقبل خبر نیست

بجز عمر تو نقدی ما حضر نیست

مده این نقد را بر نسیه بر باد

که بر نسیه کسی ننهاد بنیاد

چو یک نقطه‌ست از عمر تو بر کار

هزاران چرخ زن بر وی چو پرگار

خوشی با نقدِ این الوقت می‌ساز

چو بیکاران به پیش و پس مشو باز

اگر تو پس روی و پیش آئی

بلای روزگار خویش آئی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام