گنجور

(۱۸) حکایت عیسی علیه السلام با جهودان

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم
 

بکوئی می فرو شد عیسی پاک

جهودانش بسی دشنام بی باک

بدادند و خوشی آن پاک زاده

دعا می‌گفتشان روئی گشاده

یکی گفتش نمی‌کردی پریشان

ز دشنام و دعاگوئی بر ایشان؟

مسیحش گفت هر دل جان که دارد

از آن خود کند خرج آن که دارد

ترا نقدی که در دریای جانست

اگر موجی زند از جنسِ آنست

ولیکن تا دم آخر نیاید

ترا نقد درون ظاهر نیاید

محکّ جانِ مردان آن زمانست

که اعمی آن زمان صاحب عیانست

غم فردا ترا امروز باید

دلت از خوفِ آن جانسوز باید

بباید هر دمت صد بار مردن

که بتوانی تو این وادی سپردن

اگر از ابر بارد بر توآتش

تو می‌باید که باشی در میان خوش

اگر در وقتِ جان دادن خوش آئی

بمعنی گرم‌تر از آتش آئی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام