گنجور

(۱۷) حکایت محمود و شمار کردن پیلان

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم
 

مگر یک روز محمود عدوبند

پسر را گفت کای داننده فرزند

ببین تا پیل چندست این زمانم

که من اکنون عددشان می‌ندانم

پسر بشمرد و گفتش ای خداوند

هزار و چار صد پیلست در بند

شهش گفتا که خود را یاد دارم

که یک بُز می‌نیامد در شمارم

کنون گر تا بعرشم کار و بارست

ز من نیست آن ز فضل کردگارست

چو هستت نعمت حق بی‌کناره

ترا از شکرِ منعم نیست چاره

چو در حقّ تو نعمت بر دوامست

دمی بی شکرِ حق بودن حرامست

وگر نفس تودر شکرست کاهل

دلت باید که این مشکل کند حل

چو نفست کاهلی دارد همیشه

دلت را هست جِدّ و جهد پیشه

چو نفست مردِ کار خویش باشد

دلت در کار خود درویش باشد

نکو زان سود کرد و بد زیان کرد

که هر کس آنچه دارد خرج آن کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام