گنجور

(۱۱) حکایت سلطان محمود با ایاز

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم
 

مگر سلطان دین محمود یک روز

ایاز خویش را گفت ای دلفروز

کرا دانی تو از مه تا بماهی

که ازمن بیش دارد پادشاهی

غلامش گفت ای شاه جهاندار

منم در مملکت بیش از تو صد بار

چو ملکم این چنین زیر نگین است

چه جای ملکت روی زمین است

پس آنگه شاه گفت آن نازنین را

که ای بنده چه حجّت داری این را

زبان بگشاد ایاز و گفت ای شاه

چه می‌پرسی چو زین رازی تو آگاه

اگرچه پادشاهی حاصل تست

ولیکن پادشاه تو دل تست

دل تو زیرِ دست این غلامست

مرا این پادشاهی خود تمامست

توئی شاه و دلت شاه تو امروز

ولی من بر دل تو شاه پیروز

فلک را رشک می‌آید ز جاهم

که من پیوسته شاه شاه خواهم

چه گرملک تو ملکی مطلق آمد

ولی ملک ایازت بر حق آمد

چو اصل تو دلست و دل نداری

بگو تا مملکت را بر چه کاری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام