گنجور

(۳) حکایت قحط و جواب دادن طاوس

 
عطار
عطار » الهی نامه » بخش سیزدهم
 

مگر شد آشکارا قحط سالی

به پیش خلق آمد تنگ حالی

سراسیمه جهانی خلقِ محبوس

شدند از بهرِ باران پیشِ طاوس

که باران می‌نیاید آشکارا

دعائی کن زحق در خواه ما را

پس آنگه گفت طاوس ای عزیزان

نگردد ابر بر بیهوده ریزان

شما را گر چه جز باران طلب نیست

اگر باران نمی‌بارد عجب نیست

عجب اینست کز چندین گنه کار

نبارد سنگ بر مردم بیکبار

اگرچه میغ ترک آسمان کرد

تعجّب گر کنی زان می‌توان کرد

که نکشافد زمین از شومی ما

خورد ما را ز نامعلومی ما

تو پنداری که ازمردانِ راهی

کدامین مرد، سرگردانِ راهی

چو پندار تو برگیرند از پیش

کسی مرده سگی برخیزد از خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام