گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است

دل بر خط حکمش چو قلم بسته میان است

سرسبزی خطش همه سرسبزی خلق است

شور لب لعلش همه شیرینی جان است

نقاش که بنگاشت رخ او به تعجب

از غایت حسن رخش انگشت گزان است

جانا نبرم جان ز تو زیرا که تو ترکی

وابروی تو در تیز زدن سخت کمان است

از غالیه دانت شکری نیست امیدم

کان خال سیه مشرف آن غالیه دان است

از بس دل پرتاب که زلف تو ربوده است

زلف تو چنین تافته پیوسته از آن است

قربان کندم چشم تو از تیر که پیوست

خون ریختن و تیر از آن کیش روان است

خورشید که رویش به جهان پشت سپاه است

بر پشتی روی تو دل افروز جهان است

تا روی دلفروز تو عطار بدیده است

حقا که چنان کش دل و جان خواست چنان است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شمس الحق نوشته:

خداوندی که در ذهن کوچک و حقیر این ضعیف جای گرفته است ، با آنچه عرفای بزرگ ماضی توصیف کرده اند متفاوت است ، درک میکنم چرا خدای عطار سبز خط و پسته دهان است ، اما خدای من خود دیگر است ، حتی خداوند خرقانی هم نیست ، همانکه او را بوالحسنو صدا میزند .

محمد مهدی فروغی نوشته:

خیلی معلومه که اون توصیفاتش توصیف تمثیلیه :|
کی میخوایم یاد بگیریم برای بالاتر بردن یکی بقیه رو پایین نباید آورد نمیدونم

کانال رسمی گنجور در تلگرام