گنجور

غزل شمارهٔ ۸۵

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

جهانی جان چو پروانه از آن است

که آن ترسا بچه شمع جهان است

به ترسایی درافتادم که پیوست

مرا زنار زلفش بر میان است

درآمد دوش آن ترسا بچه مست

مرا گفتا که دین من عیان است

درین دین گر بقا خواهی فنا شو

که گر سودی کنی آنجا زیان است

بدو گفتم نشانی ده ازین راه

مرا گفتا که این ره بی نشان است

ز پیدایی هویدا در هویداست

ز پنهانی نهان اندر نهان است

فنا اندر فنای است و عجب این

که اندر وی بقای جاودان است

چو پیدا و نهان دانستی این راه

یقین می‌دان که نه این و نه آن است

به دین ما درآ گر مرد کفری

که عاشق غیر این دین کفر دان است

یقین می‌دان که کفر عاشقی را

بنا بر کافری جاودان است

اگر داری سر این پای در نه

به ترک جان بگو چه جای جان است

وگرنه با سلامت رو که با تو

سخن گفتن ز دلق و طیلسان است

برو عطار و تن زن زانکه این شرح

نه کار توست کار رهبران است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شمس الحق نوشته:

این غزل را از آنرو برگزیدم که بتکرار سخن از ترسا بچه دارد و خواستم تا معنی این اصطلاح عرفانی روشن گردانم .
اپتدا اصلاحات احتمالی :
بیت ۳ کمی ثقیل است و بهتراست اینگونه باشد
درامد دوش ترسابچه ای مست
بیت ۴ مصرع دوم قطعاً نیاز به اصلاح دارد زیرا که صحبت از این دین است پس :
که گرسودی کنی اینجا زیان است
بیت ۱۰ کفروعاشقی را
بیت آخر در برخی نسخ چنین آمده است
برو عطار ترک این سخن گیر + که این را مستمع در لامکانست

ترسابچه در اصطلاح عرفا به سه معنی آمده است و یقیناً مراد طفل یا کودک مسیحی نیست :
جاذبۀ ربانی
وارد غیبی بر دل سالک
مرد موحد
دلق = پوستین و جامۀ درویشان که در گرما و سرما با تعویض و ازاین رو به آن رو کردن کاربرد دارد
طیلسان = جامۀ گشادی که بر دوش میفکنند

کانال رسمی گنجور در تلگرام