گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۳

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای سیه گر سپید کاری تو

سرخ رویی و سبز داری تو

من به جان سوختم بگو آخر

با شب و روز در چه کاری تو

روز به کار تو کی توانم برد

زانکه بس بوالعجب نگاری تو

کار ما را قرار می ندهی

دلبری سخت بی قراری تو

نیست بویی ز وصل تو کس را

زانکه همرنگ روزگاری تو

غم من خور که غم بخورد مرا

راستی نیک غمگساری تو

زان سبب شادمانی از غم من

که ازین غم خبر نداری تو

بلبل شاخ عشق عطار است

گر به خوبی گل بهاری تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام