گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۶

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای غذای جان مستم نام تو

چشم عقلم روشن از انعام تو

عقل من دیوانه جانم مست شد

تا چشیدم جرعه‌ای از جام تو

شش جهت از روی من شد همچو زر

تا بدیدم سیم هفت اندام تو

حلقهٔ زلف توام دامی نهاد

تا به حلق آویختم در دام تو

دشنهٔ چشمت اگر خونم بریخت

جان من آسوده از دشنام تو

گفته بودی کز توام بگرفت دل

جان بده تا خط کشم در نام تو

منتظر بنشسته‌ام تا در رسد

از پی جان خواستن پیغام تو

وعده دادی بوسه‌ای و تن زدی

تا شدم بی صبر و بی آرام تو

وام داری بوسه‌ای و از تو من

بیشتر دل بسته‌ام در وام تو

وام نگذاری و گویی بکشمت

از تقاضاهای بی هنگام تو

بوسه در کامت نگه‌دار و مده

گر بدین بر خواهد آمد کام تو

کی چو شمعی سوختی عطار دل

گر نبودی همچو شمعی خام تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نسترن نوشته:

شعر از جناب عطار است یا حضرت مولانا؟؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام