گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۱

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای خرد را زندگی جان ز تو

بندگی از عقل و جان فرمان ز تو

هر زمان قسم دل پر درد من

صد هزاران درد بی درمان ز تو

گر ز من جان می‌بری از یک سخن

باز یابم بی سخن صد جان ز تو

من نیم اما همه زشتی ز من

تو نه‌ای اما همه احسان ز تو

پای از سر کرده سر از پای چرخ

مانده بس حیران و سرگردان ز تو

قطرهٔ اشکم که آن را نیست حد

هست در هر قطره صد طوفان ز تو

روز و شب بر جان من درد و دریغ

چند بارد بی‌تو چون باران ز تو

یوسف عهدی برون آی از حجاب

تا برون آیم ازین زندان ز تو

ذره ذره در زمین و آسمان

چند خواهم داشتن دیوان ز تو

با عدم بر جمله و پیدا بباش

تا شود هر دو جهان پنهان ز تو

تو نقاب از چهره برگیری بس است

خلق خود گردند جان افشان ز تو

وارهان عطار را یکبارگی

تا بسوزد این دل بریان ز تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام