گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

وشاقی اعجمی با دشنه در دست

به خون آلوده دست و زلف چون شست

کمر بسته کله کژ برنهاده

گره بر ابرو و پر خشم و سرمست

درآمد در میان خرقه‌پوشان

به کس در ننگرست از پای ننشست

بزد یک دشته بر دل پیر ما را

دلش بگشاد و زناریش بربست

چو کرد این کار ناپیدا شد از چشم

چون آتش پاره‌ای آن پیر در جست

درآشامید دریاهای اسرار

ز جام نیستی در صورت هست

خودی او به کلی زو فرو ریخت

ز ننگ خویشتن بینی برون رست

جهان گم بد درو اما هنوز او

بدان مطلوب خود عور و تهی دست

چو مرغ همتش زان دانه بد دور

قفس از بس که پر زد خرد بشکست

ببرید و نشان و نام از او رفت

ندانم تا کجا شد در که پیوست

ازین دریا که کس با سر نیامد

اگر خونین شود جان جای آن هست

دلی پر خون درین هیبت بماندست

فلک پشتی دو تا در سوک بنشست

دریغا جان پر اسرار عطار

که شد در پای این سرگشتگی پست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام