گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۵

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند باشم در انتظار تو من

فتنهٔ روی چون نگار تو من

خشک‌لب مانده نعل در آتش

تشنهٔ لعل آبدار تو من

وقت آمد که بر میان بندم

کمر از زلف مشکبار تو من

برقع از روی برفکن تا جان

پای‌کوبان کنم نثار تو من

گر جهان آمده است با روزی

سر نهم مست در کنار تو من

گرچه آورده‌ای به جان کارم

تا به جان در شدم به کار تو من

بر من از صد هزار عزت بیش

آنکه باشم ذلیل و خوار تو من

شد قرارم که چند خواهد بود

چشم بر راه بیقرار تو من

تیره شد روز من چرا نکنم

دیده روشن به روزگار تو من

ترک کار فرید از آن گفتم

تا شوم فرد و یار غار تو من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام