گنجور

غزل شمارهٔ ۶۴۷

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل ز عشق تو خون توان کردن

عقل را سرنگون توان کردن

هرچه جز عشق توست از سردل

تا قیامت برون توان کردن

تا زبون‌گیری آن‌که را خواهی

خویشتن را زبون توان کردن

تا همه خون خوریم در غم تو

هرچه داریم خون توان کردن

گوییم صبر کن چه می‌گویی

از تو خود صبر چون توان کردن

نظری کن که چون بمردم من

کی کنی پس کنون توان کردن

برامید تو در پی عطار

سفر اندرون توان کردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام