گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۷

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای به روی تو عالمی نگران

نیست عشق تو کار بی‌خبران

بی نظیری چو عقل و بی همتا

ناگزیری چو جان و ناگذران

گوهری را که کس نداند قدر

کی بدانند قدر مختصران

مرد عشق تو هم تویی که تویی

دایما در جمال خود نگران

چون دویی راه نیست در ره تو

جز یکی نیست دیده دیده‌وران

پرده بردار و بیش ازین آخر

پردهٔ عاشقان خود مدران

هرچه صد سال گرد آوردند

با تو در باختند پاک‌بران

پاک‌بازان چو مانده‌اند از تو

پس چه سنجند هیچ این دگران

دل عطار مرغ دانهٔ توست

باشه در مرغ خویشتن مپران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام