گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۸

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

کار چو از دست من برفت چه سازم

مات شدم نیز خانه نیست چه بازم

در بن این خاکدان عالم غدار

اشک فشان همچو شمع چند گدازم

چون نفسی دیگرم ز عمر امان نیست

این نفسی چند در هوس به چه تازم

چو گل یک روزه در میانهٔ صد خار

بر سر پایم نشسته سر چه فرازم

پردهٔ من چون درید پرده‌در چرخ

در پس این پرده، پرده چند نوازم

چارهٔ من چون به دست چاره گران نیست

حیله چه گویم کنون و چاره چه سازم

قصهٔ اندوهت آشکار چه گویم

زانکه من خسته دل نهفت نیازم

واقعه کوته کنم چه گویم ازین بیش

خاصه که پیش اندر است راه درازم

ای دل عطار دم مزن که درین دیر

دم نتوان زد ز سر پردهٔ رازم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام