گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۲

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن روی به جز قمر که آراید

وان لعل به جز شکر که فرساید

بس جان که ز پرده در جهان افتد

چون روی ز زیر پرده بنماید

در زیبایی و عالم افروزی

رویی دارد چنان که می‌باید

خورشید چو روی او همی بیند

می‌گردد و پشت دست می‌خاید

امروز قیامتی است از خطش

خطی که هزار فتنه می‌زاید

گویی ز بنفشه گلستانش را

مشاطهٔ حسن می‌بیاراید

آورد خطی و دل ببرد از من

جان منتظر است تا چه فرماید

زین بیع و شری که خط او دارد

جز خون جگر مرا چه بگشاید

الحق ز معاملان خط او

دیری است که بوی مشک می‌آید

زین گونه که خط او درآبم زد

شک نیست که دوستی بیفزاید

عطار اگر چنین کند سودا

چه سود چو جان او نیاساید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام