گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۵

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک ذره نور رویت گر ز آسمان برآید

افلاک درهم افتد خورشید بر سرآید

آخر چه طاقت آرد اندر دو کون هرگز

تا با فروغ رویت اندر برابر آید

یارب چه آفتابی کانجا که پرتو توست

هم و هم تیره گردد هم فهم ابتر آید

چه جای وهم و فهم است کاندر حوالی تو

نه روح لایق افتد نه عقل در خور آید

هر کو ز ناتمامی از تو وصال جوید

در عشق تو بسوزد از جان و دل برآید

ور از عنایت تو جان را رسد نسیمی

اقبال جاودانی جان را ز در درآید

هرگه که شرح رویت عطار پیش گیرد

کام و لبش ز معنی پر در و گوهر آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام