گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۶

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا سر زلف تو درهم می‌رود

در جهان صد خون به یک دم می‌رود

تا بدیدم زلف تو ای جان و دل

دل ز دستم رفت و جان هم می‌رود

دل ندارم تا غم زلفت خورم

وین سخن از جان پر غم می‌رود

آسمان از اشتیاق روی تو

همچو زلفت پشت پر خم می‌رود

دل در اندوه تو مرد و این بتر

کز پی دل جان به ماتم می‌رود

می‌دهی دم می‌ستانی جان من

راستی بیعی مسلم می‌رود

هر زمانی توبه‌ای می‌بشکنی

توبه الحق با تو محکم می‌رود

ناز کم کن زانکه تا خطت دمید

آنچه می‌رفتت کنون کم می‌رود

خون مخور عطار را کز شوق تو

با دلی پر خون ز عالم می‌رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام