گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

اینت گم گشته دهانی که توراست

وینت نابوده میانی که توراست

از دو چشم تو جهان پرشور است

اینت شوریده جهانی که توراست

جادوان را به سخن خشک کنی

خه زهی چرب‌زبانی که توراست

آخر این ناز تو هم در گذرد

چند مانده است زمانی که توراست

گفتی از من شکری باید خواست

اینت آشفته دهانی که توراست

چون بهای شکرت صد جان است

چه کنم نیمهٔ جانی که توراست

مده ای ماه کسی را شکری

که شکر هست زبانی که توراست

خط معزولی حسن تو دمید

سست ازآن گشت عنانی که توراست

قیر شد گرد رخت غالیه گون

خطت از غالیه دانی که توراست

چون خط او بدمد ای عطار

کم شود آه و فغانی که توراست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام