گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۲

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

در قعر جان مستم دردی پدید آمد

کان درد بندیان را دایم کلید آمد

چندان درین بیابان رفتم که گم شدستم

هرگز کسی ندیدم کانجا پدید آمد

مردان این سفر را گم‌بودگی است حاصل

وین منکران ره را گفت و شنید آمد

گر مست این حدیثی ایمان تو راست لایق

زیرا که کافر اینجا مست نبید آمد

شد مست مغز جانم از بوی باده زیرا

جام محبت او با بوسعید آمد

تا داده‌اند بویی عطار را ازین می

عمرش درازتر شد عیشش لذیذ آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام